ای ریدن همه تو هیکلم امروزززززززززز........چه بد بختم من......این نگهبانه اومده بالا.........یه ساعت معطل اونیم.......هنوزم نرفته.......سگ پدر........حالا.......اپیدم اونو .......یکی از کس شعرای امیر و گذاشتم.........ادرس این نکبتم دوباره دادم به مرصاد.......حسش نیست بگم چرا........راستی بهش گفتم میخوام بهت بگم محمد......گفت خب و اینا........حسش نیست اونم بنویسم........این مرتیکه ننه سگ هنوز اینجاس......منم تنها.....گور باباش رفت........اه اه........عینک زدم هی میاد پایین.......هم دارم با محمد!!!چت میکنم هم اینجا.........خوشم اومده باز اینجا بنویسم......دوبار نوشتم باز یادم اومد.........حامد یه موبایل خریده طبق معمول اخرین مدل سونی اریکسون.........خیلی شیکه....... من میخواممممممم........این نوکیاها هر چقدرم جدید باشه باز زشته.......ولی گوشیهای سونی همیشه حتی قدیمیهاش خوبه.........چی بگم؟.........حسش نیست........بسه........اهاااان........من از اونجایی که نمیخوام دیگه وقتمو برا ایمیل زدن حروم کنم.......ازین به بعد همینجا مینویسم برا مرصاد......حالا خوند که خوند نخوندم به من چه.......نخونه......چیزه برم من بسه........
+
نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1384ساعت 16:58 توسط .....
|