تبليغاتX
... -
گور پدر سگم ...به مولا دارم بالا میارم ازینهمه خریت.....یه مملکت هی میگن خرم......میگم نه.......... اه اه اه.......میخوام اون یکی و اپ کنم حسش نیست.....گور باباش حالا بعدن میکنم......این زنیکه کسخل باز میخواد بیاد اینجا.......دیروز کشتم خودمو حالیش کنم ساعت ۵ زودتر نیااااا......اخرشم میدونم نفهمید.........گور باباش جهنم.......این پسره ی نکبت هم امروز کلاس داره نمیدونم تا کی باید منتظر باشم........یه وبلاگ زده شبیه این.......البته اینم مثل اون قبلیه بیشتر بچه خر کنیه.......ادمی نیست که برای نوشتن برا خودش وبلاگ بزنه تازه روز اول ادرسشو بده به من......حالا مهم نیست.......گور باباش ما که تا الان خر شدیم چند وقت دیگم روش........نمیدونم چرا این بلاگفا از صبح باز نمیشد......اپ کرده میخوام برم.......هه هه هه...یه وبلاگی لینک داده نوشته وبلاگ عشق من اینه......کلی خندیدم....... باید بپرسم کیه.......حالاااا....خداکنه زود بیاد اعصاب ندارم.......مریم میگفت اون گوساله از ایران اومده ولی نمیدونم چرا زنگ نمیزنه بهم........یعنی هنوز ناراحته........تصمیم ندارم خودم بهش زنگ بزنم....... نمیدونم ناراحت نیست....از ایران که اومدم زنگ زد یبار.....ولی نه وقتی میخواست بره بهم گفت نه از ایران زنگ میزد نه حتی می اومد نت.......مهم نیست البته ولی خب خیلی تنهام......اتی و فرزان که نیستن فقط ......حالا مهم نیست.....گور باباش.......چی میخواستم بگم.......گرمه......آآآآخ امروز سوتی دادم اساسی.......داشتم به اینکه امروز چند شنبه است و این پسره کی از مدرسه میاد فک میکردم.......حامد ازم پرسید به محمد گفتم یا نه برا ایران رفتن.......خواستم بگم به هلن گفتم بهش بگه.......گفتم به مرصاد گفتم......انقدر خندید......گفت حالت بد شده ها.......گفتم چه کنیم........حالااااا......یه چیزی میخواستم بگما......اهان گرمه........گفتم یبار اینو........نمیدونم چرا این مرصاد انقدر گیر داده که منو ببینه......البته چیزه.....حالا ول کن....به من چه......ببینه که چی......همین نبینه بهتره.......ساعت ۴:۱۷ شد......بذار اونو اپ کنم.....خب کردم خیر سرم.....اینم اومد.....بسه دیگه........البته به خاطر یه چیزایی میدونم بنویسم و سرم گرم باشه بهتره........واااااای باید ابروامو بر دارم.......پر شده.....ولی خوب شده الان خودم میتونم بردارم.......مدلش مشخصه راحتم دیگه........اعصاب ندارم ولی.......کاش این هلن اینجا بود دو دقیقه ای تموم میکرد.....اه....حوصله ندارم.......کاش خدا زنها رو بدون موی اضافی می افرید.....خدایا خیلی مریضی.......مو میخواییم چیکار........همش دردسره بخدا......اه اه.....اگه اینا گیر نمیدادن عمرن کاری به قیافم نداشتم.......چه فرقی داره بودن و نبودن چهارتا مو......بدبختیم ها.......گور بابای همه چی.......فعلن که وقت ندارم.......بسه انگاری......
+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1384ساعت 16:35  توسط .....  |