تبليغاتX
... -
ای خدا.....دیروز به کل نحس بود.....از اون روزهایی که حامد میگه تخمی......ولی من میگم نحس.........  نحس قشنگتره......دوسش دارم......یاد جغد می افتم.......نمیدونم حالاااا....شب الهام اومد......زنیکه ی بیکار.....همیشه خونه ی این و اونه......کلن از صبح اعصابم خرد بود......ولی هر چی گذشت بدتر شدم....تا صبح هم پدرم در اومد....صد بار به مامان گفتم غذا سرخ میکنی پنجره ی اشپزخونه رو باز بذار....دیشب تا دراز میکشیدم می افتادم به سرفه....اخرش با این سرما پنجره رو باز کردم.....یه جورایی هم نشسته خوابم برد.......کمرم تا الان درد میکنه.....حالا مهم نیست گور بابای همه چی......دیگه چی میخواستم بگم.....یادم نمیاد.....اهان...میخوام این عربیه رو خودم تموم کنم که این الاغ هر روز نیاد.....برام مهم نیست هر روز بیاد.....ساعت اومدنش بده......من که نت هستم میاد........خب دوست ندارم به خاطر عربی بلند شم برم....هر چند اهمیتی نداره ....ولی خب....... چیپس میخوام.......میخوام اونو اپ کنم.....من فقط اپ میکنم......همش دارم اپ میکنم این مدت......... ولی دلم میخوام.......میدونی اونجا که مینویسم برام مثل یه جور خود ارضایی.......ولی اینجا نوشتن یه سکس کامل!!!!!!به هر حال هر دوش خوبه برام......به قول سروش امثال ما که شهوت نوشتن دارن باید زیادتر از حد معمول بنویسن......حالااا.....فعلن که حسش نیست.....شدم مثل چیزااااا.......نمیگم چیا.....اونور چی بنویسم........یادمه یه چیزی میخواستم بنویسم ولی یادم نیست چی.........امیدوارم یادم بیاد چون میخوام اپ کنم....یادمم نیامد یه چیزی مینویسم دیگه.......بسه برم....

میدونی مرصاد صبح فهمیدم به علی حسودیم میشه......گفتم علی چون تنها کسی که میدونم دوسش داری و میشناسم یه جورایی همینه.....به هرحال به هر کسی که دوسش داری حسودیم میشه.......... حتی اگه مادرت باشه.......اولین باره به کسی حسادت میکنم......اونم به خاطر یه مذکر.......از خودم متنفرم.......

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 9:29  توسط .....  |