تبليغاتX
... -
سلام.........میدونی خرتر از اونی هستم که بتونم خودمو کنترل کنم و برات چیزی ننویسم..........دلم برات تنگ شده بود.......خیلی زیاد......از ساعت 5 تا الان دارم خودمو جر میدم که بیام خونه و برات بنویسم!!!!.........کلی تو ماشین به خودم و تو خندیدم....
خنده داریم........خیلی زیاد هم خنده داریم.....خدایی بگم از اون روزایی نبود که حس کنم یه دنیا دوستت دارم و این چرندیات.........فقط دل تنگ بودم.......البته الانم هستم.......ولی کامپیوتر خیلی اروم کننده س برام.........میگم خنده داریم........همینه
دیگه.........من اگه بچه دار بشم هیچ وقت براش کامپیوتر نمیخرم.......اگرم بخرم نمیذارم بره نت.......اینهمه میگن فایده داره.....تو فایده دیدی؟......نهایت فایده ای که برا من داشته تو بودی......فک نمیکنم فایده ی خوبی باشی.....حالااااااا........
نمیخواستم برات بنویسم هااااا.....امروز بود گفتی برام ایمیل نمیزنی؟.......شایدم دیروز بوده......به هر حال دلم تنگ شد برای اینکه فقط برای تووووووو بنویسم.......البته برای من خیلی فرق نمیکنه برای کی بنویسم.....مهم نوشتنه.....حالاااااا....چیکار کردی امروز؟......
خوب بود؟......تو که رفتی مامان اومد گفت بایددددددد باهاش برم خونه ی یه خری.....قول گرفتم که ساعت 8ونیم از اونجا برگردیم.......ساعت شد 8ونیم......به مامان گفتم ......بعد گفت یکم صبر کن......خلاصه این صبر من تا ساعت 9:45 ادامه داشت...
بعد از کلی تو خیابونا گشتن خانوم که دلش باز بشه و هزارتا چیز دیگه ساعت یک ربع به یازده رسیدیم.......منم الان دویدم اومدم برا تو مینویسم......ساعت 11:23....امروز کارتم تموم میشه....اگه قبل از 12 برم که اینو میفرستم برات اگر نه که هیچی.......یعنی دارم برا خودم مینویسم...
چی بگم؟......به جان خودت هیچی ندارم بگم بهت......الانم از سر اینکه تا فردا عصری خودمو تیکه پاره نکنم اومدم مینویسم......حالم از خودم بهم میخوره.......مدرسه که میرفتیم یبار یکی از دوستام بهم گفت اگه یه پسر کاری کنه که تو دوسش داشته باشی من خودکشی میکنم........
خب البته دوستیمون عادی نیست.....برا همین اون خودکشی نمیکنه.....ولی به هر حال ادم خری شدم.....خیلی.....تو هم انگار خری...نمیدونم البته از کی خر شدی.....من که دقیقا 7 ماه و 26 روزه خر شدم!!!!.......حالا......گور بابام.....
چی بگم بهت دیگه؟.....نمیدونم چقدر نوشتم برات......زیاد شده؟.....مهم نیست.....تا 11:40 مینویسم.....طبق معمول کس شعر محض......میدونی دانشگاه سه تا هم رشته بودیم.....ایرانی البته.....من و رامین و نفیسه......همیشه به ریاضی محض میگفتیم
کس شعر محض........برا همین عادت کردم بعد این کلمه محض رو حتما میارم.....خوشگلش میکنه.....مگه نه؟.....مرصاد.....نه محمد....دلم برات تنگ شده....یه چیزی بگم ناراحت نمیشی؟.....امیدوارم نشی....دلم میخواد پیشت بودم......
مسخرس.....مگه نه......ولی دلم میخواد بودم.....میدونی ایران اومدن من خطرناکه......دلم برات تنگ بشه نصف شبم که باشه میام بغلت!!!!اینم یکی از خریتهام........تازه یه خریت بزرگ دیگه هم دارم.....من نباید همه چیزو به تو بگم....یعنی نباید همه ی احساسمو بهت
بگم......ناراحت که نمیشی........فک نمیکنم بشی.......نمیدونم شایدم بشی.......حالا مهم نیست.......ساعت 11:35 شد......یکم دیگه میرم نت که اینو بفرستم......میدونی حس میکنم واقعا چیز بدرد بخوری ننوشتم......به هر حال......
بسه.......
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1384ساعت 23:47  توسط .....  |