امیدوارم نیاد......تا شب....اعصابم و خرد میکنه وجودش.....به حامد گفته یه ربع دیگه راه می افته......... رو این حساب ۴ و نیم خونه میاد......خداکنه یه راست بره مغازه.......حسش نیست.......سرم درد گرفت........دلم گرفته......برا خیلی چیزا.......و خستم......ساعت چنده.....نوشته ۳:۳۷.....یعنی چند......بیست دقیقه به ۴؟..........انگار....نمیدونم......مهم نیست حالا.....اه اه...خدا کنه این دختره نیاد برا عربی و اینا....حوصلشو ندارم.....اتی زنگ زد صبح......از نت که در اومد......ساعت ۱۰......کلی بهش فحش دادم که خواب بود چرا زنگ زدی.....گفت پس کی داشت حرف میزد.....گفتم نت بودم!!!......... خوابیدن هم برام شده نت.......اه اه.....خاک برس سرم.....اهان.....نمیدونم چی گفت.....یادم نیست........حالا به من چه.......من نمیخوام بنویسم الان.....میخوام تلویزیون نگا کنم.......دلم فیلم میخواد.....فیلم خوشگل البته.....نه این ایرانیای مضحک.......کاش بود......نه نبود.....حالا چه فرقی داره........بسه میخوام برم......دلم این نکبت تنگ شده.....الان جای نکبت خواستم بنویسم جاکش...... بعد دیدم زشته.....همین خوبه فعلن......دیگه......برم دیگه......امیدوارم عربیه نیاد که چیز کنم......... بیام نت........اگه این باشه البته......فعلن که تحویل نمیگیره.......حالاااا....مهم نیست......برم..........نه نرم.......میخوام بنویسم.....سروش برام افلاین گذاشته بعد نوشته ببخشید......چیو ببخشم؟......... این پسرا عادتشون انگار بگن ببخشید.....یادم نمیاد کاری کرده باشه.......حالاااا......گور باباش........دیگه..... چی بگم دیگه؟.......هیچی برم.......حس نت نیست.....نمیخوام وقت حروم کنم!!!!!!!!.........نه میخوام بعدن بیام.....یه فیلم توپ داره اخه.....میخوام ببینم......یکم دیگه میام.....این کارته تموم نشد چرا نمیدونم......هلن میگفت میخوان ۵ هفته ای بکنن.......انگار کردن.....نمیدونم حالا......بهتر تموم نشه.......برم.......
+
نوشته شده در پنجشنبه 27 بهمن1384ساعت 15:46 توسط .....
|