تبليغاتX
... -
ببین مرصاد من به خاطر اینکه برای همه ی کارایی که میکنم دلیل دارم تصور میکنم همه همینطوری هستن......خب؟....من حتی  بدون دلیل وبلاگ کسی هم نمیرم....خب؟.....دیگه اینکه.....فک نمیکنم میخوای خرم کنی.....تصور میکردم دلیل داری.....حالا دلیلت به من ربطی نداره دیگه....تو یه رابطه ی اینترنتی خر کردن معنی نداره...یعنی دلیل برای خر کردن وجود نداره.... اونم برا من که خر خدایی هستم......دیگه.....ببینم تو دیروز رفتی وبلاگم چی دیدی؟....اصلا یادم نمونه چی نوشتم.....تازه خری که فکر کردی چیز مهم نوشتم....تا حالا چند بار چیز مهم نوشتم؟....اهان.....لطف کن و ارشیومو نخووووووون...خب؟...دیگه....میدونی خیلی تابلو بود داری خودتو کنترل میکنی وقتی با هم حرف میزدیم.....خوبه....اهان......ببین فک میکنم به خاطر اینکه نوشتم این وبلاگم مثل قبلیه بچه خر کنیه ناراحت شدی؟..... بچه خر کنیه دیگه....وبلاگ منم همینطوره....دارم خودمو خر میکنم..... راستی من تو وبلاگم برا هر کی دلم بخواد مینویسم.....به تو ربطی داره؟.....
میدونی اولین باره باهام دعوا میکنی؟...یادم باشه تاریخ امروز و...حاضرم همه ی زندگیمو بدم ولی الان بیام بغلت کنم!!!....میدونی من حتی روم نمیشه به خودم بگم چقدر تورو دوست دارم....خیلی وقته نمیتونم بگم.....انقدر مسخرس که....حالاااااا.... نمیدونم دیگه چی بگم.....اگه ناراحتت کردم ببخشید......دیگه......... تو تازه فهمیدی من شکاکم؟.....به خودمم شک دارم....به همه چی.....ادم گهی هستم.....میدونم خودم.....اهان....اخلاق خودت تخمیه هاااا......نبینم دیگه به مرصاد من توهین کنی.....خب؟....افرین.....من اصلا تخمی بودن تو اخلاق تو نمیبینم.....نمیدونم حالاااا....اهان....میدونی تا حالا هزاربار خواستم با تو تموم کنم......حتی گاهی اوقات مطمئن بودم که تموم میشه.....ولی هر بار واقعا یه چیزی میشد که نتونم بگم بهت.....انقدر این خدا کرم ریخت که من بی خیال تموم کردن شدم.....البته اون موقه هم دوستت داشتم.....ولی خب.....حالا هم قصد ندارم تموم بشه رابطمون......حالاااا......ببین همیشه گیر بده بهم.....انقدر حال میکنم بخدا....بسه دیگه.....دیگه تکرار نمیشه...یعنی دیگه ازین کارا نمیکنم......راستی اون بدبختی که اومده وبلاگت و چیکارش داری؟.....چه ربطی به اون داشت انقدر نق زدی بهش؟.....دیگه بسه برم....امروز نمیام شاید......فردا هم نیام شاید....یکشنبه هم باز نیام شاید.....دوشنبه رو هم اگه حسش بود هنوز نمیام......بعد سه شنبه خدا میدونه دیگه......البته من الان اینو گفتم فقط......فردا از خواب بیدار بشم عین بز میام سر این...اخه دلم تنگ میشه برات همش....خیلی خوبه که تورو دارم....خیلی خوبه....خیلی هم دوستت دارم.... دیگه هم اینکه اینجا هر چی خواستی بگو.....راجع به اینجا یعنی...... دیگه بسه.....دلم برات تنگ شده....خیلی......برم دیگه من.....اولین باره به خاطر اینکه حس میکنم ناراحتت  کردم اشکم در اومد.....ببخشید....
+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1384ساعت 9:40  توسط .....  |