چی بگم؟....حس نوشتن که نیست مثل همیشه!!!!!!.....نیست هیچوقت نمینویسم گفتم اینم روش......حالم خوبه.......خیلی خوبه.....سرم درد میکنه.....ارامش عجیبی دارم.....ولی نمیدونم چرا پام داره تکون تکون میخوره........دست خودم نیست......خیلی ساله این پام یه لحظه هم بدون حرکت نبوده.......حتی تو خواب!!!........البته تو خواب و نمیدونم.....ولی یکی دوبار مامان جیغ زده که الاغ اگه بیداری چرا بلند نمیشی.....ولی من خواب بودم......اونم میگفت اگه خوابی چرا پات و تکون میدی....... حالاااا....ارامشه رو دارم......ولی یکم نگرانم......یکم......همینطوری الکی.....حیف مرصاد میاد اینجا..... روم نمیشه یکی از بهترین و اروم کننده ترین کارامو بنویسم.......میدونم نق میزنه......نق زدنم داره....... ادم خری هستم که اینکار و میکنم.....به هر حال.....دیشب از سر اعصاب خردی شدید برای اروم شدن شدید بعد از شاید یکماه دوباره تکرار شد......سر درد الانم اثر همونه.....ولی خوبم......خیلی خوب...... حالاااااا......دیروز نشد بیام.....یه جورایی هم خوب شد.......شارژر این خراب شد و شارژ هم نداشت و من نیامدم......بهونه ی خوبی بود......مامان رفت بازار......کلی نق زد که برم......جمعه هم نرفتم باهاش.......خیلی گیر داد که نمیدونم چند ماهه از خونه در نیامدی و افسردگی گرفتی و کلی حرف مفت دیگه.......زر میزد هاااا......همین چهارشنبه رفتیم خونه ی این زنیکه چیز......ولی خدایی خیلی وقته جای خوب نرفتم......ولی خونه موندن و دوست دارم......خیلی زیاد......به هر حال......اهان.....دیروز دقیقا از ساعت ۴ونیم که این رفت تا ۱۰ که بابا اومد و بعدشم مامان........رو مبل نشستم.......از جام حتی یه لحظه تکون نخوردم.....هیچ کاری هم نمیکردم......یعنی یبار تلویزیون روشن کردم ولی حسش نبود...... به هر حال خیلی داد......دیوونم.....خیلی زیاد.......حالاااا......دیگه....حسش نیست اون یکی و اپ کنم.....واقعا حسش نیست.......اصلا دلم نمیخواد اونجا بنویسم.....البته اینجا هم خیلی دلم نمیخواد بنویسم.....ولی از بیکاری بهتره.....خیلی خیلی بهتره........مرصاد چرا نمیاد؟......ساعت ۴ و نیمه...... کجایی؟.....اهان.....امروز که کلاس نداشت......نمیدونم حالا......چیکار کنم......دیگه.........دیگه هیچی.....اهان.....اتی یکشنبه میاد......شاید.....نمیدونم......بسه دیگه.....برم.....نه نمیرم تا ۵ هستم ببینم این میاد یا نه.....البته فک نمیکنم بیاد......نمیدونم حالا.....برم.....
+
نوشته شده در یکشنبه 30 بهمن1384ساعت 16:39 توسط .....
|