تبليغاتX
... -
پسره ی دیوونه....هی تند و تند مریض میشه هیچی نمیگه به من......انقدر دلم میخواد خفش کنم....... ادم به این الاغی.....خب صد بار بهت گفتم یه مرگت میشه به من بگو......مثلا که چی حرف نمیزنی؟..... اخه هذیون بخوره تو سرم......یکشنبه عمل داشتی گفت برو هفته ی دیگه؟.......بخدا خیلی خری....... میکشمت من.......جرات داری بیا امروز......دهنتو گاییدم......لوس بازی هم حدی داره.......خیلی لوسی بخدا.......خب نگران میشم اینجوری......اگه بدونم چته باز خوبه.....الان که نمیدونم چه مرگته خیلی بدتر نگران میشم.......حالا کجایی؟.....چرا نمیایی پس.......خوابیدی؟......کی اومدی از مدرسه؟......اصلا رفتی مدرسه؟.....حالت خوب شده؟.......ببین چقدر حال ادم و میگیری......چرا نصفه مینویسی اخه...... کامل بنویس یه چیزی حالیم بشه منم.....درسته برا خودت مینویسی و خودت میدونی همشو........... ولی خب اینجور چیزا رو کامل بنویسسسسسسسس........ای خدا.....من چی بگم به تو؟.................. بلند شو بیا دیگه مردم........چه شل شدی این چند وقت.....نه اگه هنوز مریضی که نیا......ولی بیا........ یکم بیا بعد برو......خب؟........ااااااااه بیا دیگه......یکساعته علافم.....هی میرم وبلاگ این و اون............. ساعت بیست دقیقه به پنجه....یعنی ۵:۱۰ تهران.......کجایی تو پس؟.......من میخوام برم توروخدا بیا.....نمیدونم حالا........بسه دیگه حوصله ندارم بنویسم.....اعصابم و خرد کردی.......لطف کن بیا...... زود البته.....
+ نوشته شده در  دوشنبه 1 اسفند1384ساعت 16:44  توسط .....  |