تبليغاتX
... -
میدونی چقدر دوستت دارم؟......نمیدونی...میدونم نمیدونی.....حالا.....راستی خیلی حال میکنم نوشته هات و میخونم....خیلی خیلی.....خب چی بگم الان؟.....اهان....من نباید الان اینو بگم.....ولی خب میگم.....من همیشه که درد و مرض ندارم......چندوقت یباره.....همه ی مونثها هم دارن......یکی بیشتر یکی کمتر......منظورمم ازینکه گفتم زنم مونث بودنه.....دیگه بیشتر بگم زشته......وبلاگتو اپ کردم...... مرصاد همینطوری نوشتم بداخلاقی هاااا.......یعنی چیزی نداشتم بنویسم نوشتم تو بداخلاقی........ ببخشید دیگه......دیگه.......چته تو؟....هان.....چرا انقدر ارامش میخوای؟.......نمیدونم .......ولی دوست دارم برم ایران.......حالا.....مرصاد به خاطر گیر دادن مامانت اعصابت خرد شده یا چیز دیگه؟................ نمیدونم......ولی اگه مشکلت مامانته توروخدا کاریش نداشته باش.....اصلا هر کی اعصابت و خرد میکنه وقتی داره حرف میزنه تو به یه چیز دیگه فک کن......گوش نده به حرفاش......نمیدونم برو بیرون........یه کاری کن که نفهمی چی میگه........بعضی موقه ها خیلی خوبه ادم کر باشه......البته من نمیدونم تو چته.....دیگه......اه اه.....مرصاد من از سگ انقدر بدم میاد.....اصلا چندشم میشه.....خیلی بیشترم میترسم......انقدرم نگو عین سگ شدی......یکمی داری تلقین میکنی به خودت هااااا......نمیدونم.... مرصاد دوروزه قرصاتو نخوردی بعد میخوای خوب بشی؟......بزنمت؟.....دیگه نبینم یادت بره هاا.......... خب؟.....افرین......مرصاد.....هیچی......ول کن....بسه دیگه.....حس نوشتن نیست......یعنی هست ولی نیست.......نمیدونم حالا.....تو ای دیتم رفتم که به اینا بگم.......ببخشید دیگه.......

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 اسفند1384ساعت 9:47  توسط .....  |