حالم گرفته س......زیادتر از اون چیزی که فک کنی......برا کی نوشتم.....نمیدونم.....صبح خیلی حس نوشتن نبود.....وبلاگمو اپ کردم.....گفتم شاید یه مدت نیام.....دروغ گفتم عین سگ........مرصاد نمیاد واقعا؟........نمیدونم.....حالا......من که نمیتونم نیام.....میدونی اون اگه نیاد کار دیگه داره بکنه......ولی من نیامدنم خیلی بدتره......هر جوری باشه نت میام......طرف وبلاگ و این حرفا نرم باز میام......تو وبلاگمم نوشتم یه مدت نمیام که سرم راحت باشه......که بهونه داشته باشم برای نرفتن تو وبلاگ این و اون......همین که سرم گرم باشه کافیه.......البته میدونم برای رسیدن به خیلی چیزا نباید بیام.....ولی خب خیلی طاقت ندارم.....خیلی که نه.......اصلا طاقت ندارم.....ابدا.....نمیتونم........این الاغ خداکنه بیاد فقط بگه بهم عمل باید بکنه یا نه و اینا بعد بره دیگه نیاد.......اینجوری که ندونم اعصابم خردتره.............. خیلی.......نمیدونم......چی بگم دیگه......میدونی صبح فهمیدم دلم شکسته......خیلی هم شکسته.... دیشب خیلی فکر کردم به اینکه من با مرصاد هیچ نسبتی نداریم و یه رابطه ی نتی بوده و خیلی زودتر ازین باید تموم میشد و خیلی چیز دیگه......به خودم حالی کردم که یکم ادم بشم بد نیست............... یعنی اینکه به مرصاد دیگه فک نکنم خوبه........باورم شد که تموم شده.......بعد صبح از خواب بیدار شدم......ساعت تقریبا ۶ونیم بود......تا ساعت و نگاه کردم گفتم الهی بمیرم مرصاد مدرسه داره نمیتونه بخوابه...........اصلا دیشب یادم نبود.....بعد که یادم اومد کلی به خودم خندیدم.....کلی فحش دادم که همه ی سعی و تلاش دیشب پرید........نمیدونم.......میدونی اصلا نمیفهمم چرا مرصاد اینا رو نوشته تو وبلاگش.......دیروز بهش گفتم نمیخوام اخر رابطم با تو مثل علی بشه.......منظورم سکس نبود........... اصلا.....منظورم این بود که نمیخوام اگه بعد ازین بهت فک کردم گریم بگیره و اعصابم خرد بشه و خیلی حس بد دیگه.......نمیخوام با ناراحتی و اینا ازت جدا بشم.......نمیدونم همین چیزا.....بیشتر نبود منظورم......میدونی خوشم میاد ازینکه خر نیست......اصلا......خوب منظورمو فهمیده......خیلی خوب.... سیاست داره.......من ندارم ولی.......خرتر ازین حرفام......ای خدا.....خستم......دیروز مرصاد گفت شادی اپ کرده.....برم.......شادی و خیلی دوست دارم......خیلی.......نمیدونم چرا ولی دوسش دارم.............. نه میدونم......قابل تحمله.....نوشته هاش خوبه......ادمه......درحد یه دوست نتی که یکی دوبار باهاش حرف زدم ازش خوشم میاد......این یعنی دوست داشتن این مدلی........میدونی از بین اینایی که تو نت میشناسم کیا رو دوست دارم؟.......شادی که خب گفتم......پرنده...مدیر و خیلی دوست دارم.....چون بانمکه.....دیگه......لیلا رو دوست دارم......سهیل و با اینکه سالی یبار میاد و همون یبارم تیکه میندازه دوست دارم چون چیزه چی میگن....اهان....از اون سه نفریه که از روزی که وبلاگ زدم تا الان میاد وبم..... دیگه......اهان......ساینا هم خوبه......سروش هم خوبه چون تنها کسیه که دوتا وبلاگم و دیده............ خب اینا رو دوست دارم مرصادم دوست دارم......چه فرقی داره این دوتا دوستی؟........اونا رو دوست ندارم.......نمیدونم دوست داشتن چیه اگه بگم دوسشون دارم.......فقط نمیدونم.......حس میکنم ولی نمیدونم.........اگه بخوام بگم همش دوست داشتنه خالی بستم........چون در واقع احساسی نسبت بهشون ندارم........دارم ولی دوست داشتن نیست.......فقط ازشون بدم نمیاد......نمیدونم................... وقتی کسی و دوست دارم دوست دارم خب......میفهمم دارم.....البته دوست داشتن این مدلی........... یعنی مدلی که به کسی که دوست داری بگی دوسش داری.......و بخوای اونم بگه......من به هیچکدوم ازینا نمیگم دوستت دارم.....اگرم بگن بهم بر میخوره.......رو این حساب من فک میکنم دو مدل دوست داشتن داریم.......یکیش و بهش میگن عشق؟.......اون یکی علاقه........علاقه اره ولی عشق نه........ نمیدونم......اگه بگم این دوست داشتن عشقه یعنی عاشقم........نمیدونم......هیچی نمیدونم........... حالاااااا.......ای خدا......نت اومدن ارامش میده ها......بسه......
+
نوشته شده در شنبه 6 اسفند1384ساعت 16:55 توسط .....
|