تبليغاتX
... -
گاهی وقتا انقدر خر میشم که  خودم حالم بهم میخوره.....خدا.....حالم گرفته س.....نباید بیام نت......... ولی هنوز از خواب که بیدار میشم...نمیدونم.......انگاری این پسره واقعا میخواد نیاد.....نمیدونم چه اصراری داره رابطمون و تموم کنیم.....خب البته اینطور که پیداست خیلی هم بی دلیل نیست.......به هرحال.......اگه تموم بشه و دیگه نیام نت خیلی هم بد نیست........اره......خیلی بد نیست................ پسره ی اشغال.....نمیاد ببینم چه مرگش شد اخر.....جهنم........نیاد.....بمیره.....چیکار کنم.......به اندازه ی کافی این چند روز اعصابمو خرد کرده.......دیگه حوصله ی غصه خوردن ندارم.....هر چند کم هم غصه نمیخورم.....نمیدونم.........چی بگم.....دیشب رفتیم خونه هلن......تا منو دید با کلی بغض گفت با محمد دعوام شد......دوباره گیر داده به اون بیچاره.....هیچی دیگه......خوب بود.....نمیدونم.................. دیگه.........دیگه هیچی......حرف کم اوردم......اعصابم خرده.....خیلی هم زیاد.....خستم......
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 اسفند1384ساعت 9:27  توسط .....  |