اگه بدونی چقدر بعضی کارات عذابم میده...........دقیقا یک هفته س که نیاز به گریه دارم....نه یه هفته نشده.....فردا میشه......اره فردا......تو این هفته صدبار بغض کردم......روزی صدبار......روزی صدبار اشک تو چشم جمع شد.....ولی نمیاد پایین......دارم دق میکنم......دق.......اره.......الان خیلی بیشتر......... مرصاد خیلی خری......هیچوقت هیچوقت هیچوقت اینقدر عذاب نکشیده بودم......اونم به خاطر یه مذکر.......میدونی حس میکنم میایی نت.....بی دلیل نیست ها.....حس میکنم یعنی...حالاااا.............. یه وبلاگ دیگه درست کردم.....شاید یه روزی ادرسشو بهت بدم.......یعنی یا ادرسشو میدم بهت یا پاکش میکنم.....بستگی داره......اینا رو اشتباهی اینجا نوشتم......میخواستم اونطرف بنویسم........... تازه فهمیدم اینجا دارم مینویسم......مهم نیست......فرقی نداره.....نمیدونم.......دلم میخواد گریه کنم.... خیلی.....بسه.....حسش نیست...... اینو یادم رفت.....اگه واقعا میخوای تموم کنی رابطمونو انقدر طولش نده..... میدونم میایی نت.....خوب میدونم میایی......حال میکنی به التماس افتادم؟................. گور بابات......میخوای بیا میخوای نیا...جهنم....هر گهی میخوای بخور.....فقط اگه قراره دیگه باهام کاری نداشته باشی زود بگو چون حوصله ندارم......
+
نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1384ساعت 16:13 توسط .....
|