تبليغاتX
... -
آخ...چه سخته بعضی کارا.....نه بعضی حرفا....نمیدونم حالا.....طبق معمول این چند روز حالم گرفته س......دلم درد میکنه....امروز چندمه؟......۷....وای خدا تا کی باید درد بکشم.....اه....فک کن....الان تازه ۲۰ سالمه انگار.....مامان میگه ۱۸ سالمه.....حالا همون ۲۰....۳۰ سال مونده.....سی سال دیگه باید درد بکشم؟.....وای مگه قراره تا اون موقه زنده باشم....نه خدانکنه....همین یکی دوسال دیگه بمیرم خوبه..... نه دیره....همین الان بمیرم.....اره الان بمیرم.....اه برو بابا......بدبختی دارم ها......حس هیچکاری نیست.....هیچکاری......این گفت ساعت ۷ونیم میاد......گفت شاید بیام؟......نمیدونم....یادم نیست..... مهم نیست حالا.......باید عادت کنم......باید.....نمیدونم......مهمون داریم.....مزاحم همیشگی........... به اینم عادت کردم.....به همه چی عادت کردم.....بیشتر به خود این کلمه عادت کردم......هرچی میشه همینو میگم.......عادت میکنیم...عادت کردم.....صرف همین فعل..........دیروز هلن گفت برو تو ای دی ساغر یکی ایمیل زده توپه......بیکاری رفتم.....یه ایمیل کاملن سکسی.......کلی خندیدم.......به قول خودش بکشم بکشی بود.......تو خود ای دی هم رفتم یکی افلاین گذاشته بود نوشته بود کجایی کس طلا.....به هلن گفتم پسورد اینو عوض میکنم تو دیگه نری توش......کلی ادم این مدلی ادد کرده........ اینم عادت کرده......اه اه......چی بگم.......ساعت چنده.....حس هیچی نیست......هیچی........برم...

رفتم.....ولی انگار باز اومدم..... بازم حالم گرفته س!.....من چمه؟.....هلن دیروز گفت شدی مثل ادمای شکست خورده البته تو همه چی......نفهمیدم این که گفت یعنی چی.....ولی میدونم مثل ادم طبیعی نیستم.....میدونم.....چه جالب.....قبلن هیچی نمیدونستم.....الان اینو میدونم.....انگاری خوبم میدونم.....من چرا انقدر گیر میدم خدا.....هنوز دلم گریه میخواد....کاش میشد همه چیزو نوشت......... ای خدا.....سروش آنلاینه.....میترسم پی ام بده.......خیلی میترسم......ساعت شد ۸ و نیم.............. دلم نمیخواد برم.......مامان گیر میده.....هی میگه مثلا مهمون داریم......نمیدونم کلی مزخرف میگه..... کلی حرف مفت میزنه......دلم درد میکنه.....گشنمه......دیروز چیزی نخوردم.....امروز هم نخوردم........ بی اشتها بودم خیلی......ولی الان گشنمه.....نمیتونم چیزی بخورم.....تا وقتی بغض کردم نمیتونم..... چند روزه بغض کردم؟.....چند روزه میخوام گریه کنم و نکردم......نمیدونم.....ولی دلم گریه میخواد.......... خیلی......میدونم باید یه چیزی بشه که گریه کنم......یعنی یکی از اون دومورد........خداکنه زود تموم بشه همه چی......حالم بده.....دلم گرفته.....اخ.....کاش ایران بودم.....اتی امروز میاد از ایران............. شایدم اومده تا الان......نمیدونم.....هیچی نمیدونم......خدا.......مرصاد راست میگه.......چطوری تو وقتی منو دوست داری انقدر عذابم میدی؟......این چه دوست داشتنیه.....بدرد عمه ات میخوره......برو گمشو با این عشق به ادما......اه......باز زد به سرم.....میخوام وبلاگمو ببندم......میترسم.....میدونم این شرایط طبیعی نیست......میدونم......چرا دلم میخواد به مرصاد حالی کنم تحمل این شرایط و ندارم.............. اگه دیگه روزی صد بار همه جا بگی غیراز خدا یکی دوسم داره ...  کاش میفهمیدی چمه......میدونم خوب میدونی چمه.....خوب میدونی......اگه نمیدونستی اینطوری نمیشد الان.....همه چی غیر عادی نبود........الان هست.....میدونم.....مرصاد شک ندارم.....شکاک نیستم....تا مطمئن نباشم حرف نمیزنم......اه.....چرا اینکارا رو میکنم.....خستم.....میخوام بمیرم.............خدایا بسه.......طاقت ندارم.......

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 اسفند1384ساعت 19:57  توسط .....  |